جلال الدين الرومي
87
مجالس سبعه مولانا ( فارسى )
فرزندگان همهء روز منتظر بوده كه شبانگاه پدر درآيد و ما را چيزكى آرد . راست چون حبيب نماز شام در آمدى ، دست تهى عرق خجالت بر جبين او نشسته ، انگشت تشوير بدندان گرفته كه با زن و فرزند چه عذر گويم ؟ عيال گفتى : هيچ آوردهاى ؟ حبيب گفتى كه : كارفرمايم و استادكارم « 1 » سيم حواله بروز آدينه كرده است . آن يك هفته عيال و فرزندان منتظر مىماندند . چون روز آدينه آمد و خورشيد رخشان سر از برج قيرگون خود برزد ، حبيب از خجالت كنجى رفت و مىناليد و مىگفت : اى دستگير درماندگان حبيب را خجل مگردان . ملك - جل جلاله - بزرگى را بخواب نمود و از واقعهء او خبر داد كه حبيب با عيال ، هفتهاى است كه به اميد كرم ما وعده بروز آدينه مىدهد . آن بزرگ چندانى زر و گندم و گوسفندان و تختهاى جامه و غير آن به خانهء حبيب فرستاد كه در خانه نمىگنجيد همسايگان و خلق حيران ماندند كه اين از كجاست ؟ آرندگان گفتند كه كارفرماى حبيب عذر مىخواهد كه اين ماحضرى را خرج مىكنيد تا ديگر رسيدن . گفتند : سبحان اللَّه حبيب ، مزدورى و خدمت كدام كريم كرده است كه چندين خزينه و نعمت مىكشيدند ؟ آن اندازهء كرم آدميان نيست ، مگر خدمت حق مىكرده است كه اكرم الاكرمين است ؟ شعر لطفت بكدام ذرّه پيوست دمى * كان ذرّه به از هزار خورشيد نشد ؟ شبانگاه حبيب از عبادتگاه خود به هزار شرم بازگشت كه امروز چه عذر گويم ؟ بهانهاى مىانديشيد چون به نزديك خانه آمد درين انديشه فرزندان و عيال « 2 » در پيش دويدند ، در دست و پاى او مىافتادند و همسايگان سجده مىكردند ، زهى كريمى كه تو خدمت او گزيدى و مزدورى او كردى ، زهى بخشنده ، زهى بخشاينده كه خانهء ما را همچو انار پرگوهر كرد . خانه ، مال و نعمت را برنمىتابد . تدبير خانهء ديگر مىبايد كرد . ايشان از اينها برمىشمردند و حبيب مىپندارد كه برو افسوس مىكنند و تسخر مىزنند كه هفتهاى
--> ( 1 ) - كه : استادم و كار فرمايم نسخه . ( 2 ) - انديشه عيال و فرزندان نسخه .